ارائه دهنده: هانیه فتحعلی زاده

مقدمه

•زمانی که رابطۀ بین مطالعۀ سیاست تطبیقی و مطالعۀ ادارۀ عمومی تطبیقی بررسی شد این حقیقتاً آشکار شد که در مورد مفاهیم کلیدی مربوط به ویژگی­های سیستم سیاسی در طول زمان بین داشنمندان سیاست­های تطبیقی اتفاق نظری وجود نداشته ، ولی با توجه به اهمیت فوق­العاده این موضوعات در مطالعات تطبیقی در این فصل به بررسی این مفاهیم تحت سه عنوان نوسازی – توسعه و تغییر می­پردازیم.
 
1: نوسازی
•انیکلز و اسمیت : کلمۀ نوین از نظر لغوی عبارت است از هر چیزی که اخیراً جایگزین چیز دیگری شده که آن چیز در گذشته به عنوان طریق انجام کار مورد قبول بوده است.
•دانیل لرنر  : یک فرآیند سیستمی شامل تغییرات تکمیلی در بخش­های جمعیتی – اقتصادی – سیاسی – ارتباطات و فرهنگی جامعه
•مونت پالمر: یک الگوی آرمانی از نظر اقتصادی – اجتماعی – سیاسی که بایستی تحقق یابد و کشورهایی که از نظر اقتصادی توسعه­یافته­تر هستند.
•در واقع منظور از نوسازی ، یک فرآیند متعلق به زمان اخیر و در عین­حال یک گذر تاریخی می­باشد.
•وجه مشترک همۀ این مدل­ها : تمایل به برابر دانستن نوسازی با برتری­جویی تعدادی از کشورهای مستقل
نکات مورد توجه در این رویکرد :
•چنین به نظر می­رسد که مفهوم نوسازی به دلیل نادیده گرفتن آینده غیرقابل اجتناب با مشکل معنا روبرو است.
 
2:توسعه
•مجموعۀ شرایطی که ممکن است در یک سیستم سیاسی خاص یا یک جامعه در یک زمان خاص وجود داشته باشد. وجه تشابه با نوسازی  عدم توافق بر سر معنای آن
•وجه تمایز توسعه با نوسازی  به صورت یک کل مورد بحث قرار نمی­گیرد بلکه به بخش­های مجزا تقسیم شده و مورد بررسی قرار می­گیرد.
•انواع توسعه :
•توسعه اقتصادی  تخصیص منابع کمیاب به افزایش ذخیره ثروت ملی
•توسعه سیاسی  تعابیر متفاوت از توسعه سیاسی
تئوری توسعه سیاسی هلیوجگورایب :

1)توسعۀ سیاسی معادل نوسازی (افزایش متغیرهای عملیاتی)

2) توسعۀ سیاسی معادل نهادینه کردن سیاسی (افزایش متغیرهای مشارکتی)

نتیجه

•1) قابلیت سیستم پیش شرط دو بعد دیگر و مهم­ترین بعد توسعه سیاسی
•2) رسیدن به حداکثر اجماع سیاسی
•توسعه سیاسی منفی : توجه به شرایطی که باعث فاصله گرفتن از توسعه و مانع حرکت به طرف توسعه می­شوند.
 
•ساموئل­ هانتینگتون : ارائه نافذترین تحلیل از فروریختگی توسعه سیاسی یا زوال سیاسی بررسی شرایطی که جوامع می­­توانند تحت آن شرایط ، تغییرات اجتماعی و اقتصادی را که سریع و برهم­زننده نیز هستند را پشت سر گذاشته و به ثبات سیاسی برسند.
 
فرضیه  :شکاف سیاسی
•                                    1)تحرک اجتماعی  تغییر در طرز تلقی­ها – ارزش­ها و                                       انتظارات مردم
•ابعاد توسعه سیاسی
•                                   2) توسعه اقتصادی  رشد در فعالیت­های اقتصادی کل وستادۀ یک جامعه
•شکاف سیاسی در پدیده­هایی مانند نابرابری درآمد – تورم – فساد فراگیر متجلی می­شود.
•ثبات هر حکومت  رابطه مناسب و تعادل بین نهادینه کردن سیاست­ها و مشارکت سیاسی.
 
•نتیجه و حاصل کار
•هانتینگتون برای پی بردن به این موضوع که کدام جوامع طی فرآیند نوسازی از چشم­انداز بهتری برای پرهیز از انحلال برخوردار هستند به ماهیت نهادهای سیاسی سنتی آنها مراجعه می­کند.
•جوامع مشارکتی  سطح بالایی از مداخله عمومی با بهره­گیری از وجود نهادهای حکومت سیاسی که از قابلیت سازماندهی مشارکت توده­ای در سیاست برخوردار باشند.
•یک راهکار بلندمدت برای رهایی یافتن از بی­ثباتی در یک جامعه یا جلوگیری از زوال سیاسی : ایجاد یک سازمان حزبی قوی.
دو نکته در دیدگاه هانتینگتون :
•1)از نظر هانتینگتون حکومت­های ایالات متحدۀ آمریکا و شوروی سابق به­رغم اینکه مسیرهای مختلفی را طی کرده­اند ولی هر دو دارای حکومت­های مشارکتی می­باشند به این دلیل که احزاب هر دو کشور دارای مشابهت­هایی مانند اجماع – مشروعیت – اثربخشی و ثبات هستند.
•2) یکی از دلایل ظهور نهضت­های کمونیستی و شبه کمونیستی در کشورهای در حال نوسای این است که توانسته­اند بر کمبود اختیار مزمن در این جوامع فائق آیند. آنها دولت­هایی ایجاد می­کنند که می­توانند امور را اداره کنند.
 
تئوری­های وابستگی
•عدم دستیابی به توسعه و پیشرفت توسط کشورهای در حال توسعه ناشی از دو عامل مهم می­باشد :    1)وابستگی ناشی از عوامل محیط خارجی
•                             2) وابستگی ناشی از عوامل محیط داخلی
•وابستگی ناشی از عوامل محیط خارجی : آنچه را که عموماً توسعه نیافتگی می­نامند پیامد وابستگی یک جامعه به جامعه دیگر است
•وابستگی ناشی از عوامل محیط داخلی : بررسی ویژگی­های اجتماعی داخلی کشورهای وابسته
•وابستگی ناشی از کمبود امکانات کشورهای در حال توسعه : امکانات برای توسعه مستقل و ضرورت حداکثر بهره­گیری از وجود این امکانات
 
تأثیر فرهنگ در توسعه
•تأثیر فرهنگ در توسعه : هاریسون : (حامی قدرت فرهنگ به عنوان تعیین­کننده اصلی توسعه)
•فرهنگ  ارزش­ها و طرز تلقی­های یک جامعه از طریق مکانیسم­­های جامعه­پذیر
•نظریه اصلی هاریسون  برخی از ویژگی­های الگوهای فرهنگی موجب تسریع توسعه می­باشد ولی برخی از آنها مانع توسعه می­باشد.
•راه­های طراحی یک برنامه منسجم تغییر فرهنگی از دیدگاه هاریسون : تحصیلات – آموزش ارتباطات جمعی – پروژه­های توسعه – اقدامات مدیریتی – پروری کودکان.
 
جامعۀ موردنظر دانیل بل
•جامعۀ موردنظر دانیل بل :
•1) تکنولوژی و دانش نظری در کارکرد جامعه نقش رو به رشد خواهند داشت.
•2) طبقه فنی و حرفه­ای جزء طبقات ممتاز و برتر خواهند بود.
•3) سطوح تحصیلات و رفاه افزایش خواهد یافت.
•رویکرد جدید : نظریه تحدید حدود سیستم­های اجتماعی «آلبرتر گریر و راموس» در این رویکرد صرفاً بحث بر سر سیستم­های اجتماعی موردنیاز ، برای توانمندکردن افراد جهت موفقیت در جامعه بازار محور نیست ، بلکه بحث اصلی بر سر طرح و شکل موضوعات و مشکلات سیستم­های اجتماعی به عنوان وجه مشترک همه جوامع انسانی می­باشد.
•بازار  فقط یکی از اجزاء آن می­باشد و نه الزاماً مهم­ترین آنها
•نقش دولت  ایجاد یک جامعۀ چندقطبی از طریق تدوین و اعمال خط­مشی­های اختصاص­یافته برای پشتیبانی از فعالیت­های بازار محور و همچنین حمایت از عرصه­های اجتماعی
•جامعه­ای که تحدید حدود در آن مصداق داشته باشد متشکل از مجموعه­ای از اجزا است که بازار فقط یکی از اجزاء آن می­باشد ولی نه الزاماً مهم­ترین آنها.
•نظریه تحدید حدود سیستم اجتماعی  مناسب­ترین مفهوم برای بازنگری توسعه
 
راموس
•راموس ضمن اظهار خوشبینی نسبت به آینده این نظریه اظهار می­دارد که راه­های متعددی برای رهایی سریع کشورهای به اصطلاح توسعه نیافته از شرایط اقماری وجود دارد مشروط بر اینکه آنها حداقل آرمان سیاسی خود را بشناسند و بتوانند خود را از سندرم محرومیت نسبی که به سبب پذیرش جامعۀ بازار محور و پیشرفته به عنوان سناریوی آینده خود در وجود آنها نهادینه شده است نجات دهند.
•اعتقاد راموس و دان : تحدید حدود سیستم­های اجتماعی تا حد زیادی بستگی به خودباوری ملی و خلاقیت در داخل جامعه دارد.
 
نتیجه گیری 
•همان­طور که در بررسی موضوعات نوسازی – توسعه – تغییر بیان شد توسعه کماکان متداولترین عبارت مورد استفاده باقی خواهند ماند ولی درجه اجماع بر سر معنا و رضایت­مندی از کفایت آن به مراتب کمتر از آن چیزی است که در بیست سال قبل وجود داشت. بنابراین می­توان نتیجه گرفت که با توجه به وجود تمام نارسایی­ها در حال حاضر یک تفاوت مشخص بین دو گروه از کشورهای توسعه­یافته و توسعه نیافته یا در حال توسعه وجود دارد و حداقل در چند دهه آینده نیز کماکان وجود خواهد داشت و حکومت­های ملی کماکان به عنوان سیستم مسلط در جوامع باقی خواهند ماند.