پاسخ سؤالات فصل هشتم تا فصل سیزدهم کتاب مباحث مدیریت دولتی

 

   فصل هشتم: مدیریت دولتی و اعتماد عمومی

 1-      اعتماد عمومی را بیان نموده و توضیح دهید .( ص 144)

  • اعتماد نمی تواند در محیط مطمئن وجود داشته باشد و اگر چنین باشد بسیار جزئی است . بنابراین اعتماد در محیطی نامطمئن وخطر زا وجود دارد؛
  • اعتماد منعکس کننده ی جنبه ای از پیش بینی، یعنی نوعی انتظار است؛
  • اعتماد در محیطی مبتنی بر روابط متقابل وجود دارد یعنی در یک وضعیت دوطرفه شکل می گیرد؛
  • اعتماد پدیده ی مطلوبی است وقتی از اعتماد  سخن رانده می شود درواقع ازاحتمال پیامدهای مثبت سخن            می گوئیم،نه پیامدهای منفی ؛

بنابراین می توان اعتماد را نوعی انتظار نتایج مثبت دانست که یک طرف می تواند برمبنای اقدام مورد انتظارطرف دیگر، دریک تعامل که مشخصه ی اصلی آن فقدان اطمینان است ، دریافت کند.به عبارت دیگر اعتماد عمومی یعنی انتظار عموم از دریافت مثبت پاسخ به خواسته هایشان از طرف متولیان امور عمومی.

2-       دلایل کاهش اعتماد عمومی را بیان نموده و توضیح دهید.(ص 145-150).

در سالهای اخیر در بسیاری از کشور های جهان مسئله اعتمادسازی، احیای اعتماد عمومی و حفظ آن ،محور بحث محافل علمی و سیاسی بوده است . در این بررسی ها دلایلی عنوان شده که در اینجا به برخی از دلایل کلی کاهش اعتماد عمومی اشاره می شود.

  • افول جهان شمول اعتماد عمومی : بررسی ها نشان می دهد که اعتماد عمومی بسیاری از مردم در بسیاری از کشورهای جهان رو به کاهش است و این بی اعتمادی شامل دولت،سازمان های دولتی ، خدمات دولتی و مقامات محلی است.و از دلایل کاهش روند بی اعتمادی برای مثال در دولت امریکا به دلیل درگیر شدن دولت در رویدادهایی نظیر جنگ ویتنام، قضییه واترگیت و دیگر رسوایی هایی است که حیثیت عمومی دولت امریکا را در اذهان مردم مخدوش ساخته است.
  • تغییر اقتصاد: علاوه بر کشورهایی که اقتصاد مطلوبی ندارند حتی در کشورهای پیشرفته در سالهای اخیر اضطراب های اقتصادی ایجاد شده برای بسیاری از مردم در باره چگونگی پرداخت برای آموزش ، بهداشت و بازنشستگی بسیار نگران کننده است.
  • رهبری ضعیف : اشتباهات فاحش شخصی رهبران سیاسی و وابستگان آن ها در بسیاری از کشورها به اعتماد عمومی لطمه زده است و در کنار این اشتباهات ، خطاهای مفتضحانه اعضای کابینه و بسیاری از مقامات دولتی مزید بر علت شده است .ارائۀ یک سخنرانی نابجا و ذکر جملات نسنجیده از یک طرف و زمینه سازی برای بدبینی عامه به نظام سیاسی ، دولت و سازمان های دولتی از طرف دیگر بستر ساز روند عمومی کاهش اعتماد مردم بوده است.
  • مبارزات منفی : امروزه بیشتر مردم به نحوۀ مبارزات سیاسی مقامات سیاسی برای تصدی پست های سیاسی به دیدۀ منفی نگاه می کنند. مردم این کشورها از حملات شخصی تند سیاسیون به یکدیگر بسیار متنفرندواین گونه برخوردها را به حساب نیات شخصی ورسیدن به اهداف شخصی سیاسیون تلقی می کنند.
  • منفعت طلبی مالی : بسیاری از مردم کشورها به نحوۀ تامین منابع مالی انتخابات بسیار مشکوکندوتصور می کنند که افرادی که در انتخابات شرکت می کنند فقط طالب منافع مالی ناشی از پست های دولتی می باشند و رسوایی های انتخاباتی در بسیاری از کشورها چه پیشرفته و چه در حال توسعه بر شدت این تصور منفی افزوده است و افکار عمومی را نسبت به مدیریت دولتی بسیار شکاک و بدبین نموده است.
  • عملکرد حزبی : عملکرد احزاب سیاسی در طول دوران تصاحب قدرت در کشورها این باور عمیق را در مردم ایجاد کرده است که هر حزبی حاکم شود بر اساس نظام تاراج عمل خواهد کرد و فقط به منافع حزبی خود خواهد اندیشید و کلیۀ انتصابات بر محور حزب گرایی خواهد بود.از این رو خط مشی های این احزاب با نیات حزبی تدوین می شود.
  • عملکرد دولت : مردم نصور می کنند که پولشان در مقام مودیان مالیاتی و صاحبان کشور هدر می رود و بعضا" در جاهایی صرف می شود که مردم با واژۀ "هزینۀ فضولانه" از آن یاد می کنند.برای مثال صرف بودجه با عنوان کمکهای بلاعوض ،بطور آشکار یا مخفی به سایر کشورها را حرکت سیاسی نابخردانه تلقی    می نمایند وبرخی از خدماتی که سازمانهای دولتی ارائه می دهند دارای کیفیت بسیار پایین است و این  اعتمادشان را به دولت مخدوش می نماید و از عملکرد دولت ناامید و بشد ت عصبانی هستند.
  • و رسانه هاو مطبوعات : در بسیاری از کشور ها خصوصا" کشورهای وابسته رسانه ها و مطبوعات نقش مهمی در ناکارآمد جلوه دادن دولت ، سازمان های دولتی و نظام سیاسی ایفا می کنند. رسانه ها اختلاف جزئی بین سیاسیون را بزرگ می کنند و بر بی اعتمادی مردم به نظام سیاسی ، دولت و سازمان های دولتی           می افزایند.

3-    اعتماد اعتباری را توضیح دهید .( ص 150-151 ).

یکی  از مفاهیم دیرینۀ اعتماد عمومی منبعث از ایدۀ روابط اعتباری است که بر اساس آن فردی در زمینه کاری که دیگری برای او انجام می دهد به او اعتماد می کند .اعتماد اعتباری در روابط اصیل - وکیل  متجلی می شود برای مثال بیمار (اصیل) به تجویز پزشک خود (وکیل) که دارای تخصص در زمینه پزشکی است اعتماد می کند ویا شاگرد به دانش استادش در زمینه های علمی اعتماد می کند.اعتماد اعتباری نیز بخش مهمی از اعتماد عمومی به دولت است زیرا برای شهروندان دشوار است بدانند که وکلایشان (نمایندگان مجلس) در دولت یا مجلس چه کاری انجام می دهند وبر عملکردشان نظارت و کنترل داشته باشند. بنابراین شهروندان باید به سازمان ها ،کارکنان ، و مدیران دولت از نظر عمل در جهت منافعشان اعتماد کنند . در این روابط اعتباری تعهد اخلاقی نقش بسیار مهمی ایفا می کند.

4-       اعتماد متقابل را توضیح دهید. (ص 152).

این اعتماد بخشی از اعتماد عمومی به دولت و سازمانهای دولتی است و چون شکل میان فردی دارد با اعتماد اعتباری متفاوت است .زیرا برمبنای روابط بین فردی قرار دارد. برای مثال دانشجو واستاد می توانند نوعی اعتماد متقابل ایجاد کنند ولی دانشجو نمی تواند یک اعتماد متقابل با دانشگاه برقرار کند. نکتۀ حائز اهمیت در اینجاست که هرچه اعتماد بین دانشجو و استاد بیشتر باشد اعتماد دانشجو به دانشگاه نیز افزایش می یابد. ودر نهایت اگر مستخدمان دولتی هردو نوع اعتماد اعتباری ومتقابل پرورش دهند ، می توانند از شکل گیری روابط بر مبنای تزویر و قوانین خشک اداری جلوگیری کنند.

5-       اعتماد اجتماعی را توضیح دهید ( 152-153).

اعتماد اجتماعی شکلی از سرمایۀ اجتماعی است که بصورت تدریجی وازطریق تعاملات افراد با یکدیگر بدست آمده است و درنهایت تبدیل به « خیر عامه» شده بطوری که مبنای اعتماد سایر افرادجامعه قرار می گیرد و بدلیل شکل گیری تدریجی آن از بین نمی رود و برخلاف اعتماد فردی ، از شبکه های موجود در امور اجتماعی ، مدنی و هنجارهای روابط متقابل ناشی می شود. درهر حال اگرچه اعتماد اجتماعی به صورت کلی ایجاد می شود، ولی نمی تواند بطور واضح از اعتماد متقابل یا اعتماد اعتباری تفکیک وتمیز داده شودچرا که آنها در هم تنیده اند و بصورت متقابل تقویت کنندۀ یکدیگرند.

 6- دولت و سازمانهای دولتی چگونه می توانند اعتماد عمومی را بهبود بخشند ؟ بیان نموده و توضیح دهید.( ص 153 تا 155).

دولت و سازمانهای دولتی می توانند با تغییر و تحول در برخی ازعوامل زیر، اعتماد عمومی را بهبود بخشند :

1-   باید شیوۀ انجام امور در دولت و سازمانهای دولتی را بهبود داد : باید تمهیداتی فراهم شود تا این سازمان ها بهتر کار کنندو هزینه کمتری بر جامعه تحمیل کنندو در نتیجه حساس تر ، پاسخگو تر ، در دسترس و کارآمدتر شوند. از طرفی شرط لازم برای کارامدی دولت این است که نیروهای متخصص خود را درون نظام های مناسبی قرار دهد مانند نظام های بودجه ای ، نظام های پرسنلی، نظام های تدارکاتی ، نظام های مدیریت مالی و نظام های اطلاعاتی.

2-   باید درک عامۀ مردم را از دولت و سازمان های دولتی افزایش داد : به این طریق که باید برای مردم تشریح شود که دولت و سازمان های دولتی چه کارهایی را انجام می دهند، چگونه این کارها را انجام می دهند، و چگونه انجام این امور بر زندگی روزمرۀ آن ها تاثیر می گذاردوهمچنین باید سوء برداشتها را از دولت ، سازمان های دولتی و نظام سیاسی رفع و مشارکت همگان را در فرایند سیاسی تقویت کرد.و مسئولیت مدنی را برای شهروندان تشریح و تبیین کرد.

3-   باید به دولت و سازمان های دولتی باز هم خوش بین بود : این درست است که افول اعتماد به سازمان های دولتی نگران کننده است اما باید مطمئن باسیم که دولت کار خود را نسبتا" خوب انجام می دهد و خوب کار میکند و نقاط قوت زیادی داردهرچند در برخی مسائل نیاز به اصلاح ساختاری، فرایندی ، فرهنگی ، سیاسی ، انسانی و تکنولوژیک دارد.اما باید برای بازسازی اعتمادسازی مردم به دولت و سازمان های دولتی تلاش کرد.

7-به اعتقاد براونل توجه به چه نکاتی در افزایش اعتماد عمومی بسیار موثر است چهار مورد بیان نموده وتوضیح دهید .( ص 155- 156 ).

  • مدیران دولتی باید به تعهدات ووعده های خود سخت پایبند باشند؛
  • مدیران دولتی باید صداقت خود را با برقراری ارتباطات باز با مردم نشان دهند؛
  • مدیران دولتی باید پیش از آنکه سخن بگویند به سخنان مردم به صورت مؤثر گوش دهند؛
  • مدیران دولتی باید اطمینان به سازمانهای دولتی را به صورت یک باور در عامۀ مردم شکل دهند؛
  • مدیران دولتی باید به طرق مختلف در دسترس عامۀ مردم باشند؛
  • مدیران دولتی باید حقیقت را به نحو مناسب ودر زمان مناسب به مردم بگویند؛
  • مدیران دولتی باید به مردم احترام گذارند ودر انجام امور آنان منصف و مصر باشند؛
  • مدیران دولتی باید پاسخگو باشند ، از سرزنش پرهیز کنند و برای کمک به رفع مشکلات مردم همکاری کنند و راهکار بجویند.

  سوالات فصل نهم: مشارکت عامه مردم در خط مشی گذاری عمومی

 1- دیدگاههای مختلف در زمینه مشارکت عام را بیان نموده و چهار مورد را توضیح دهید.(ص 164-165)

 

  • گروهی از متخصصان و مقامات دولتی براین باورند که امروزه مسائل مطرح در خط مشی گذاری عمومی به اندازه ای پیچیده و بغرنج است که عامۀ مردم ، بدون دانش و تخصص های لازم نمی توانند بطور مؤثر در امر خط مشی گذاری عمومی مشارکت کنندومردم سالاری سنتی و کلاسیک در دنیای امروز مفهومی ندارد و برای اداره امور باید متخصصان و کار شناسان پا به عرصۀ تصمیم گیری بگذارند و تنها به یاری آن ها می توان خط مشی گذاری مؤثری انجام داد.
  • گروهی دیگر از نظریه پردازان خط مشی گذاری عمومی ، عامۀ مردم را در زمینۀ خط مشی گذاری بی تفاوت و بی علاقه می دانند. این گروه معتقدند در دنیای امروز مردمان در پی گذراندن زندگی و منافع شخصی خودند و علاقۀ چندانی به مشارکت در مسائل خط مشی گذاری عمومی ندارند . بنابراین نمی توان با اتکا بر مشارکت عامۀ مردم به صورت یک نیروی موثر و دائم اطمینان  نظامی را طراحی کرد و انتظار داشت که این نظام به درستی پاسخگوی مسائل خط مشی گذاری عمومی باشد.
  • بسیاری از مقامات سیاسی براین  اعتقادند که مشارکت بیشتر شروندان در خط مشی گذاری عمومی ،نقش خط مشی گذاران را دگرگون ساخته و از قدرت آنان کاسته است . از این رو باید به گونه ای عمل شود که نقش مقامات سیاسی در خط مشی گذاری حفظ شود.
  • یکی دیگر از نظریه های مخالف با مشارکت عامۀ مردم ، زمان بر بودن وهزینه ساز بودن آن را دلیل مخالفت خود می داند.و طبق این نظریه شهروندان در مشارکت خود موجب می شوند فرایند خط مشی گذاری عمومی طولانی شود و پیچیدگی ها و هزینه هایی به آن تحمیل شود.
  • برخی از نظریه پردازان خط مشی گذاری عمومی ، تصمیم گیری عقلایی و تصمیم گیری مردم سالارانه را در دو قطب متضاد می بینند که دو هدف مخالف را هم دنبال می کند. هدف تصمیم گیری عقلایی کارایی است ، درحالیکه هدف تصمیم گیری مردم سالار رضایت شهروندان و پاسخگویی به نیازهای آنان است.
  • موافقان مشارکت عامۀ مردم در خط مشی  گذاری عمومی اعتقاد دارند که متخصصان و کارشناسان نمی توانند وسعت نظر عامۀ مردم را در خط مشی گذاری منعکس سازند و باید تدبیری اندیشیده شود که خود آنان بتوانند در خط مشی گذاری عمومی مشارکت داشته باشند و دامنۀ وسیعی از نظرها که نگرش کل جامعه را نشان می دهد مطرح شود.
  • گروه دیگری از موافقان مشارکت عامۀ مردم ، به شکل گیری قوای حکومتی توجه دارند و متخصصان اداری را متولی وضع خط مشی نمی دانند، بلکه معتقدند که نمایندگان مردم واضعان اصلی خط مشی محسوب می شوند؛ بنابراین مردم به طریق اولی باید در خط مشی گذاری مشارکت داشته باشند.این گروه معتقدند اختیار تصمیم گیری در قوۀ مجریه به صورت فن سالارانه موافق با اصول جامعۀ مرکب و مردم سالار نیست.

  2-   ابعاد طراحی الگویی که مشارکت موفقیت آمیز شهروندان را تحقق بخشد را بیان نموده و توضیح دهید.(ص 165 و169 )

مشارکت موفقیت آمیز شهروندان در خط مشی گذاری عمومی بستگی به انتخاب راهبردهای موثر در این زمینه دارد. این راهبردها باید در برگیرندۀ هدف مشارکت و ماهیت موضوع مشارکت باشد . نویسندگان مختلف هدف از مشارکت مردم را مبادلۀ اطلاعات و مشروعیت بخشیدن به خط مشی ها می دانند همچنین مقصود از مشارکت عامۀ مردم را تبادل اطلاعات و پذیرش خط مشی از سوی آنان دانسته واین مسئله را مهم تر از کیفیت تصمیم های اتخاذ شده قلمداد می کنند.انسجام اجتماعی و بهره گیری از اطلاعات نیز از اهداف دیگری است که با مشارکت عامه تحقق پیدا می کند.

 3- اهداف مشارکت شهروندان را بیان نموده و توضیح دهید.( 167 )

 

  • کشف و شناخت مسائل عمومی : جست وجو برای یافتن مشکلات و مسائل عمومی ؛
  • آموزش : آگاه شدن شهروندان از مسائل عمومی ؛
  • سنجش دیدگاه ها : اطلاع از دیدگاه ها و نظر شهروندان در بارۀ مسائل جامعه و راه حل های آن ؛
  • انگیزش : ایجاد انگیزه در شهروندان برای تفکر در بارۀ مسائل جامعه و راه حل یابی برای آن ها ؛
  • پذیرش و ایجاد مشروعیت عامه : ایجاد پذیرش در جامعه در بارۀ خط مشی ها و توجه به هنجارهای جامعه در خط مشی گذاری.

  سوالات فصل دهم: مدیریت مسائل عمومی

 

1-  اهمیت وضرورت مجهز بودن مدیران عصرما به مهارت مسائل اجتماعی را توضیح دهید.( ص 176-177)

 مدیران عصر ما باید علاوه بر مهارت های فنی ، اداری و انسانی به مهارت ادارۀ مسائل اجتماعی نیز مجهز باشند و مسائل جامعه را جزء اهداف سازمانی خود بدانند. توجه به مسائل اجتماعی مستلزم ایجاد ساختارهای لازم در سازمان و تخصیص منابع مالی و انسانی ضروری برای آن است . اما قبل از هر چیز ایجاد باور و اعتقاد به مسئولیت اجتماعی در نزد مدیران اهمیت ویژه ای دارد.مدیران باید از جزء نگری و شیفتگی صرف به اهداف سازمانی خود دست بردارند و اهداف جامعه و کشور را راهنمای خود در تلاش هایشان قرار دهند.

 2- مشکلات عمده در راه پذیرش و انجام مسئوولیت اجتماعی را بیان نموده و به اختصار توضیح دهید.( ص 179- 180)

  • اولین مسئله در راه قبول و انجام مسئولیت اجتماعی ، مشخص ساختن حدود و ثغور این مسئولیت است ، زیرا تا سازمان ها دقیقا" مسئولیت اجتماعی را تعریف نکنند و مشخص نسازند ، مسلما" نخواهند توانست در راه تحقق آن گام بردارند.
  • از دیگر مشکلات مسئولیت اجتماعی بی توجهی به محیط رقابت آمیز خارج سازمان هاست . سازمان ها باید در محیط خارجی با دیگر سازمان ها هماوردی داشته باشند و بتوانند در دنیای رقابت آمیز به تحقق  اهداف خود همت گمارند.اگر سازمان ها منابع خود را صرف تحقق مسئولیت اجتماعی کنند مسلما" در صحنۀ رقابت نخواهند توانست با سازمان های دیگری برابری کنند و چه بسا در این رقابت آسیب های عمده ببینند و حذف شوند.
  • مسئلۀ دیگر این که چون سازمان ها ی مقید به مسئولیت اجتماعی متحمل هزینه می شوند و در برابر دیگر سازمان ها در موضع آسیب پذیری قرار دارند ، این امر مشکلی دیگر در راه احیای مسئولیت اجتماعی سازمان هاست.
  • مسئلۀ دیگر مسئولیت اجتماعی ، ماهیت اختصاصی آن است . اصولا" سازمان ها در جامعه بر اساس نوعی تقسیم وظیفه به فعالیت مشغولند و هر کدام در یک زمینۀ خاص تلاش می کنند مانند سازمان حفاظت محیط زیست که مسئول حفظ محیط زیست است و لازم نیست که همۀ سازمان ها در این زمینه به طور متداخل کار کنند.

3-  پاسخگویی اجتماعی سازمان ها را توضیح دهید. ( ص 181 )

 در سالهای اخیر مفهوم مسئولیت اجتماعی به پاسخگویی اجتماعی تغییر یافته است . پاسخگویی اجتماعی اشاره به قدرت پاسخگویی سازمان در برابر فشارها و انتظارات جامعه دارد و سازمان ها برای تحقق این انتظار باید سازوکارها ، شیوه ها و ترتیباتی را اتخاذ کنند که در این راه یاری شان دهد. ساختار سازمان و توانایی مدیران آن نقش مهمی در پاسخگویی اجتماعی سازمان ایفا می کند. در مفهوم جدید پاسخگویی اجتماعی تنها مسئلۀ اخلاقیات تعیین کنندۀ مسئولیت های سازمان نیست ، بلکه برخوردی عملی و کاربردی با مسئله شده و به توانایی سازمان در پاسخ به نیازهای اجتماعی توجه شده است . دراین مفهوم جدید مدیریت نقش عمده ای را به عهده داردو قبل از آنکه به بحث مسئولیت  و تعهد اجتماعی بپردازد باید در پی یافتن راه هایی برای پاسخگویی به مسائل اجتماعی باشد.

 4-  نقش نظم دهندگی دولت در مسئولیت اجتماعی سازمان ها را بیان نموده و توضیح دهید.( ص182)

 دولت در عصر ما تقریبا" در تمامی کشورها به مثابه مرجعی نظم دهنده برای تحقق مسئولیت اجتماعی سازمان ها وارد عمل شده است . دولت به وسیلۀ خط مشی عمومی راهنمای عمل مدیران را در این زمینه ارائه می کند و شاخص هایی را برای سنجش رفتار آنان مطرح می سازد . در خط مشی عمومی جامعه ،اهداف و آرمان های خود را به میان می آورد و سازمان ها را ملزم می سازد حرمت آن ها را نگه دارند و به کارشان گیرند.

5-   مراحل طراحی نظام مدیریت مسائل عمومی را بیان نموده وتوضیح دهید.( ص 187-189)

 مرحلۀ اول     : تبیین و تشخیص مسائل عمومی . باید مسائل و موضوعات اجتماعی و عمومی مرتبط با ماموریت ها و اهداف سازمان شناسایی و تبیین شود که مستلزم بررسی و پیش بینی مسائلی است که در حال شکل گرفتن در محیط است و احتمال دارد که در وضعیت سازمان مؤثر واقع شود.در این مرحله آثار بلند مدت و کوتاه مدت مسائل در سازمان ها آزموده و شکل و ماهیت شان در پیوند با سازمان زود تر شناخته شود .

  • مرحلۀ دوم     : ارزیابی آثار مسائل عمومی .ارزیابی آثار مسائل عمومی در سازمان به خاطر این است که اولویت و حساسیت مسائل مشخص شود تا سازمان بداند در مقابل چه مسئله هایی باید اقدام سریع تری انجام دهد. در ارزیابی مسائل اثر احتمالی و بالقوۀ آنها بر سازمان ، احتمال وقوع آن مسائل و قدرت سازمان و پاسخگویی به آن ها بررسی می شود ونتیجه نهایی این مرحله ، فهرستی از مسائل عمومی و اولویت آن ها در سازمان است.
  • مرحلۀ سوم    : تحقیق و تحلیل مسائل . همانگونه که سازمان در زمینه روش های کار، دانش فنی و امور داخلی خود از طریق واحد پژوهش و توسعه ، پژوهش های لازم را می کند در بارۀ مسائل عمومی طبقه بندی شده نیز باید پژوهش های لازم را به کمک متخصصان امر انجام دهد.دراین مرحله نیز داشتن فهرستی از مسائل عمومی و اجتماعی براساس اولویت ضروری می باشد و بطور خلاصه در این مرحله ابعاد مختلف مسئله بررسی و راهبرد های مختلف مواجه با آن ارائه می شود.
  • مرحلۀ چهارم : انتخاب راهبرد برای برخورد با مسائل . در این مرحله مدیران سازمان پس از ارزیابی راهبردهای پیشنهادی یکی از آن ها را که با امکانات سازمان هماهنگی بیشتر دارد و مصالح جامعه و سازمان را در بر می گیرد انتخاب می کنند. در ارزیابی راهبردها باید آن ها را بر اساس ابعاد مختلف طبقه بندی و مقایسه کرد و راهبرد بهینه را با توجه به اهداف سازمان و منافع عامه برگزید.پس از انتخاب راهبرد مناسب باید روش های اجرایی را نیز انتخاب و شیوه های عملی ساختۀ راهبرد را مطرح کرد . سازمان ها در مقابل مسائل اجتماعی از راهبردهای انفعالی، تطابقی ، و ابتکاری می توانند استفاده کنند ولی شاید مناسبترین راهبرد در سازمان های امروزی راهبرد تعاملی ، که رابطۀ پویایی با جامعه دارد و اثر گذار و اثر پذیر است باشد.
  • مرحلۀ پنجم   : اجرا . پس از انتخاب راهبرد آن را برای اجرا به مدیران و مسئولان قسمت ها ابلاغ می کنند . در این مرحله عملیاتی از قبیل تغییر عملکرد سازمان ، تاثیر بر نظر ها ،طرز تلقی عامۀ مردم ، تغییر نظر خط مشی گذاران و سیاستمداران انجام می پذیرد . هماهنگی و ارتباط در مرحلۀ اجرا نقش مهمی را بازی می کنند زیرا برای اجرای کامل راهبرد باید هر یک از مسئولان در سازمان هماهنگ با دیگری عمل کند و این امر مستلزم وجود ارتباطات صحیح بین آنان است.
  • مرحلۀ ششم   : ارزیابی راهبرد . در نهایت باید راهبردهایی که به مرحلۀ اجرا درآمده اندارزیابی شوند تا از موثر بودن آن ها اطمینان حاصل شود به این منظور نتایج حاصل از راهبردهای انتخابی ، گردآوری و با پیش بینی های انجام شده مقایسه می شود.بطور کلی سازمان در مرحلۀ ارزیابی ، مدیریت مسائل عمومی را به محک آزمون می نهد و مشکلات و مسائل اجرایی شناسایی و راه حل های آن ها جست وجو می شود.

 سوالات فصل یاز دهم: توسعه سرمایه اجتماعی

 1- سرمایه اجتماعی چیست ؟ توضیح دهید.( ص 191- 192 )

 سرمایۀ اجتماعی را می توان حاصل روابط مبتنی بر اعتماد در جامعه دانست و آن را به مجموع منابعی که در ذات روابط سازمان اجتماعی به وجود می آیند و زندگی اجتماعی را دلنشین تر و مطلوب تر می سازند اطلاق کرد. جامعه ای از سرمایۀ اجتماعی بهره مند است که مردم آن در مراودات با یکدیگر و در ارتباط با سازمان ها از سهولت ، سادگی و انعطاف بسیار بالائی بهره مند باشند.کلمن سرمایۀ اجتماعی را شامل جنبه ای از یک ساخت اجتماعی دانسته که روابط و تعاملات افرادی را که در درون ساختارند تسهیل می کند و مانند شکلهای دیگر سرمایه ،مولد و زاینده است و دستیابی به اهداف معینی را که در غیبت آن دست یافتنی نبود، امکان پذیر می سازد.

2-   نقش حمایت مدیران از توسعه پایدار در ایجاد سرمایه اجتماعی  را توضیح دهید. ( ص195 - 196)

 توسعۀ پایدار مفهوم جدیدی را از توسعۀ اقتصادی، انسانی و محیطی ارائه می دهد و توسعۀ واقعی را معادل رشد انسانی و زیست محیطی قلمداد می کندو مدیران با استفاده از این الگوباید تلاش کنند که نوعی تقارب و همگرایی در سه دیدگاه اقتصادی، انسانی و زیست محیطی بوجود آورند و با این نگرش به استقبال آینده بروند. مدیران باید خود را حامی توسعۀ پایدار بدانند و مسائل اقتصادی سازمان خود را در بستر انسانی و زیست محیطی دنبال کنندو درحقیقت مدیران با این حمایت می توانند در جلب اعتماد مردم توفیق یابند و با حفظ طبیعت و ارزش های انسانی به ایجاد و ازدیاد سرمایۀ اجتماعی بپردازند و با بهره گیری از این سرمایۀ زیر بنایی به جذب سایر سرمایه ها نیز موفق شوند. و مدیریت موفق در عصر حاضر مدیریتی است که سیاست های اقتصادی خود را با توجه به آثار اجتماعی و زیست محیطی حاصل از آن ها تنظیم کند.

3-  نقش احساس مسئولیت اجتماعی مدیران در ایجاد سرمایه اجتماعی  را توضیح دهید. ( ص196 - 197)

 هرگاه شهروندان اطمینان حاصل کنند که مدیریت سازمان ها نسبت به آن ها احساس مسئولیت می کنند و به پاسخگو بودن در مقابل جامعه می اندیشند تلقی مثبتی در مقابل سازمان پیدا می کنند و در پرتو این جو اطمینان و اعتماد ، سرمایۀ اجتماعی تولید می شود.در رابطۀ میان شهروندان و سازمان ها مسئولیت اجتماعی تعهدی است که نشان دهندۀ لزوم انجام وظیفه  سازمان ها در برابر اعضا و افراد جامعه است و اگر مدیران نقش خود را در ایجاد اعتماد میان مردم به درستی ایفا کنند موجب توسعۀ سرمایۀ اجتماعی می شوند.بدیهی است اگر شهروندان از سازمان ها سلب اعتماد کنند در یک فضای بی اعتمادی ( فقیرشدن جامعه از نظر سرمایۀ اجتماعی ) هم سازمان ها و هم شهروندان متضرر خواهند شد و خسارت خواهند دید.

4-   نقش یگانگی و وحدت مدیران با جامعه در ایجاد سرمایه اجتماعی  را توضیح دهید. ( ص197- 198)

 جدایی مدیران از جامعه موجب از میان رفتن سرمایۀ اجتماعی می شود که بصورت عارضۀ متفاوت بودن " ما " و " آن ها" جلوه می کند.بنابراین مدیران برای ایجاد سرمایۀ اجتماعی:

  • باید براین جدایی غلبه کنند و نوعی یگانگی و وحدت با دیگران احساس کنند.
  • باید بدانند که کارکنان ، مراجعان، مشتریان ، شهروندان و همسایگان " آن ها " نیستند بلکه جزیی از " ما " یعنی مدیریت و وابسته و پیوسته به " ما " هستند.
  • باید به خواست مردم و رضایتمندی آنان توجه کنند. چرا که خوشنودی مراجعان و مشتریان سازمان موجب اطمینان آنان به سازمان می شود و سرمایۀ اجتماعی را توسعه می دهد.
  • باید در ارتباط با جامعه همواره جانب انصاف را رعایت کنند و به گونه ای عمل کنند که رفتارهایشان نشانه ای از عدالت و انصاف باشد.
  • همچنین باید بدانند اگر در بدنام کردن دیگران توفیق پیدا کنند پیروز قلمداد نمی شوند بلکه خودخواه و نامسئول جلوه می کنند و با این شیوۀ عمل خود سرمایۀ اجتماعی را دچار نقصان می سازند و بذر بی اعتمادی را در روابط خود می پراکنند.

  سوالات فصل دواز دهم: چالش های مدیریت دولتی در عصر جهانی شدن

1- نگرش های متفاوت به جهانی شدن موجب ارائه تعاریف متفاوتی از این پدیده شده است بیان نموده و به اختصار توضیح دهید . ( ص 205- 206 )

 جهانی شدن به منزلۀ بین المللی شدن: ازاین دیدگاه جهانی شدن ، توصیفی برای بیان ارتباط نزدیک تر میان دولت ها و مبادلات ساده تر و آسان تر میان آن هاست.

  • جهانی شدن به مثابۀ مرززدایی و آزاد سازی: دراین دیدگاه جهانی شدن اشاره به حرکتی در دولت ها دارد که موجب آزاد شدن مبادلات بین آن ها و دیگر کشورها می شود و به ایجاد فضایی بدون مرز و باز از لحاظ اقتصادی و مالی و پولی بین کشورها منجر می شود. یکپارچگی اقتصادی ، ازمیان رفتن ویزا بین کشورهای اروپایی، یکسان شدن واحد کالا و خدمات بین آن ها حاصل جهانی شدن به شمار می رود.
  • جهانی شدن به معنای دنیایی شدن: دراین دیدگاه جهانی شدن به معنای گسترده ساختن تجربیات و ارزش ها در اقصی نقاط دنیا و میان مردم این کرۀ خاکی است؛ به عبارت دیگر دنیایی شدن خبر از ترکیب  وتلفیق فرهنگ ها و تجربه های مردم دنیا می دهد.همه گیر شدن الگوهای مصرف، رواج شیوه های یکسان زندگی و ادارۀ امور سازمان ها به طور مشابه مثالهایی از دنیایی شدنند.
  • جهانی شدن مترادف غربی شدن و تجدد طلبی: در این دسته از تعاریف به کارگیری و پذیرش شیوه های زندگی اروپایی و امریکایی در زمینه های اقتصاد و تجارت ، مدیریت، صنعت، و سایر زمینه ها جهانی شدن نامیده می شود.
  • جهانی شدن یا سرزمین زدایی: در این طبقه از تعاریف مرزهای جغرافیایی کمرنگ می شوند و اهمیت گذشتۀ خود را از دست می دهند. فضای اجتماعی در درون مرزبندی های سنتی تعریف نمی شود و همه جای این گیتی پهناور سرای انسان می شود. سرحدات جغرافیایی دگرگون می شوند و مرزها به مرزگذر تبدیل می شوند.

2- دیدگاههای موافقان و مخالفان جهانی شدن را بیان نموده و به اختصار توضیح دهید. ( ص 207 – 208 )

 

  • بسیاری جهانی شدن را یک نیروی توسعه دهنده ، رفاه بخش ، پیام آور صلح و دوستی میان ملتها ودموکراسی می دانند که در آن هر کشوری در یک جامعۀ جهانی از مزیت های گسترده دنیایی بهره مند می شوند.
  • گروهی دیگر جهانی شدن را نوعی تبعیض ، چپاول و تاراج جهانی می نامند که در جریان آن به ملل فقیر و کشورهای جهان سومی تعدی می شود و منابع و ثروت آن ها به تاراج می رودو تنها کشورهای پیشرفته از این پدیده منتفع می شوند.
  • امنیت کشورهای جهان سوم و عدالت و دموکراسی در آن ها به سبب جهانی شدن آسیب می بیند در حالیکه کشورهای جهان اول از قبل از جهانی شدن ، امنیت ،عدالت و دموکراسی تضمین شده تری را به دست می آورند.
  • برخی معتقدند که جهانی شدن با همکاری و نزدیکی ملتها، جنگ ها و منازعات را به حداقل می رساند، غلبه بر بیماری ها و کجروی های اجتماعی را ساده می سازد و به کمک سازوکارهای ارتباطی موجب شفافیت عملکرد ها می شود و با کمک فناوری های جدید امکان مشارکت همگان در ادارۀ امور را فراهم می آورد.
  • منتقدان این مزایا را خاص کشورهای پیشرفته و توسعه یافته می دانندو معتقدند در کشورهای درحال توسعه، منازعات میان فرقه ها وگروههای قومی بیشتر می شود، فقر و بیماری به علت رقابت نابرابر در این کشور ها افزایش می یابدو به علت سطح پایین سواد و تخصص، یک گروه نخبه بر توده ها مسلط می شود و حکمرانی آمرانه ای شکل می گیردکه مخالف با روح دموکراسی و مردم سالاری است.بنابراین جهانی شدن به سود کشورهای فقیر و توسعه نیافته نیست.

3- روزنائو جهانی شدن را نتیجه چه رخدادهایی می داند ؟ چهار مورد را بیان نموده و به اختصار توضیح دهید. ( ص 208 )

  • تحولات سریع و گستردۀ فناوری و فرا صنعتی شدن که شکل تازه ای به ارتباطات داده و فواصل موجود را بی معنا کرده است.
  • ظهورو پیدایش مسائل مختلف اجتماعی ، امنیتی ، بهداشتی و زیست محیطی که راه حل های آن ها فراتر از حوزۀ اقتدار و اختیار یک دولت یا کشور خاص است و همۀ کشورها باید در رفع و مواجهه با آن اقدام کنند.
  • ناکارآمدی قوانین و موازین درون کشوری برای حل مسائل جهانی که ضرورت قراردادها و توافقات جهانی را آشکار می سازد.
  • ظهور تشکل های جدید و نیرومند غیر دولتی در جوامع ، مانند سازمان های غیر دولتی و سازمان های داوطلبانه که خود شبکه ای جهانی را تشکیل داده اند و حرکت های جهانی را در مسائلی خاص شدت بخشیده اند.
  • آگاهی شهروندان در زمینه های مختلف و مطرح شدن انتظارات و مطالبات جدیدی که حاصل تعاملات جهانی است.
  • گسترش روابط اقتصادی و توسعۀ سرمایه داری که روابط میان کشورها را الزامی می سازد.ونمی توان آن را نادیده گرفت  پس  تنها راه ، مدیریت مؤثر و سازنده برآن هاست .
  • ازدیگر نتایج جهانی شدن مطرح نمودن نقش مدیریت دولتی در مدیریت جهانی است که بارز و حساس می شود و نقش های جدیدی برای کامیابی آن مطرح می شود.

4- ایستا شناختی و مقطع نگری مدیریت دولتی را توضیح دهید . ( ص 209 ، 210 و 211 )

 فقدان نگرش پویایی  زمانی – تاریخی  و فقدان حرکت متوازن و هماهنگ با تحولات زمانه در مدیریت دولتی موجب شده که مدیریت به مطالعۀ مقاطع و لحظات منقطع تاریخی عصر خود مشغول شود و از بررسی و شناخت تکامل ادارۀ امور دولتی در امتداد زمان باز بماند.در این رابطه سه رویکرد مطرح شده است که شامل :

  • رویکرد ابزاری: مقطع نگری مدیریت دولتی با مشخصۀ دیگر آن یعنی شیوۀ عمل ابزاری ، ارتباط مستقیم دارد، زیرا مدیریت دولتی با نگرش ایستا به حل مسائل روزمره مشغول می شود و می کوشد تا برای مسائلی که در هر لحظه با آن ها روبه روست ، راه حل هایی کاربردی داشته باشد.این رویکرد ابزاری به امور موجب می شود تا مصلحت جهانی تحت الشعاع مصلحت ومنافع محدود داخلی قرارگیرد و فایدۀ عملی معیار توفیق مدیریت دولتی محسوب شود.این رویکرد به مثابه تفکری حسابگر و فایده طلب به نتایج عملی می اندیشد و ارزش های انسانی و مصلحت بشری را در مقابل بهره وری محدود سازمانی از یاد می برد.
  • §     اختیار گرایی : این رویکرد براین پیش فرض استوار است که عوامل ساختاری ، تاریخی واجتماعی نقشی در آزادی و اختیار آدمی ندارد.
  • دولت مداری: مدیریت دولتی دولت مدار است و دراین حالت دچار نوعی محدودنگری می شود و بطور خاص ایدئولوژی حکومتی را در مد نظر قرارمی دهد و خود را محدود به نظام حکومتی کشوری خاص می کند.

  5- مدیریت دولتی و چالش های جهانی شدن را توضیح دهید. ( ص 211تا215 )

 جهانی شدن ،  دست دولت ها و مدیریت دولتی آن ها را در خط مشی گذاری آزادانه و بی قید وشرط  بسته است.همچنین جهانی شدن بر ماهیت سازمان های عمومی و مدیریت دولتی تاثیر عمیقی گذاشته است وارزش هایی که به رفتار دیوان سالاران شکل می دادند تغییر داده و انتخاب های آنان را محدود ساخته است. چالش جهانی  ، امروزه دولت ها و مدیریت دولتی آن ها را در شرایطی قرار داده که به قول دایسون کویی در آینه خانه ای قرار گرفته اند که حرکت و رفتارشان در آینه های متعددی منعکس می شود و حرکات نامعقول ، رسوایی های جهانی را در پی دارد.به این ترتیب در عصر جهانی شدن دیگر آن لویاتان عظیمی که دولت نامیده می شد و مدیریت دولتی با تکیه بر هول و هیبت آن     می توانست در آرامش درون کشور و حراست از مرزهای خارجی نقش داشته باشد عظمت و اقتدار خود را از دست داده است و برای بقا باید خود را با شرایط زمانه سازگار کند.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                           

6-  مدیریت دولتی و بحران پاسخگویی یکی از ره آورد های جهانی شدن است را توضیح دهید.( ص 216)

 جهانی شدن بحران هایی را برای مدیریت دولتی ایجاد کرده که یکی از این بحران ها بحران پاسخگویی است . در شرایطی که نیروهای داخلی وخارجی بر مدیریت دولتی تاثیر می گذارند دستگاههای دولتی با نوعی تعارض و دوگانگی مواجه می شوند از یک سو در مقابل مردم وسازمانهای ملی خود احساس مسئولیت می کنند و باید در برابر نیازهای آنان پاسخگو باشند و از سوی دیگر الزامات بین المللی ونیروهای جهانی آنان را وادار به اعمال روش ها و شیوه هایی می کنند که در عمل مغایر خواست و انتظارات شهروندان آن ها است.

7- مدیریت دولتی و بحران حاکمیت یکی از ره آورد های جهانی شدن است را توضیح دهید.( ص 217)

 جهانی شدن بحران هایی را برای مدیریت دولتی ایجاد کرده که یکی از این بحران ها بحران حاکمیت است .حاکمیت دولت ها با ضرورت انجام دادن دو وظیفۀ اصلی تبیین شده است:

اول آن که  سپری در مقابل دشمنان خارجی باشند و امنیت مرزها را برای شهروندان خود حفظ کنند.

دوم آن که نظم دهندۀ داخلی باشند و آرامش و نظم را برای شهروندان در درون مرزها تامین کنند.

اما جهانی شدن به حاکمیت دولت ها در مورد امنیت آسیب رسانیده است و پلیس در کشورها برای حفظ امنیت داخلی باید به مسائل بیرونی نیز توجه داشته باشدبرای مثال پلیس یک کشور اروپایی در مقابله با مواد مخدر بایک دسته قاچاقچی محلی سروکار ندارد بلکه با یک شبکۀ پیچیده جهانی روبروست که یک سر آن در جنگل های کلمبیا  و سر دیگر آن در خیابان های مسکو و هنگ کنگ و سر دیگرش در سان سالوادور قرار دارد.

8-               مدیریت دولتی و بحران مشروعیت یکی از ره آورد های جهانی شدن است را توضیح دهید.( ص 218- 219 )

 جهانی شدن بحران هایی را برای مدیریت دولتی ایجاد کرده که یکی از این بحران ها بحران مشروعیت است . نظام  مدیریت دولتی که در برابر مردم پاسخگوست اما صلاحیت و آگاهی حرفه ای و تخصصی ندارد برای شهروندان قابل تحمل است ونزد آنان مقبولیت و مشروعیت دارد . همچنین نظام مدیریت دولتی که صلاحیت حرفه ای و آگاهی تخصصی دارد و در زمینه های امور عمومی کارآمد و اثر بخش است اما در قبال مردم پاسخگو نیست مشروعیت و مقبولیتی ضمنی  خواهد داشت. برخی سازمان های محلی در امریکا نمونۀ نظام مدیریتی نوع اول  و برخی از نظام های مدیریتی جنوب شرق آسیا نمونۀ نوع دومند اما هنگامی که سازمان ها نه پاسخگو یند و نه قدرت حاکمیت مؤثر دارند ، مشروعیت و مقبولیت آن ها با تردید روبرو می شود و بحران مشروعیت بروز می کند.

 9-           مدیریت دولتی چرا و چگونه می تواند از درون نگری به سوی جهان نگری در محیط جهانی شدن حرکت کند ؟ ( ص 220 -221 )

وظیفه و نقش مدیریت دولتی در عصر جهانی شدن بسیار خطیر و دشوار شده است و برای اینکه بتواند از درون نگری بسوی جهان نگری برود باید در رسالت خود تغییراتی را بپذیرد از جمله این تغییرات :

  • مدیریت دولتی باید خود را از اسارت سنت های دیرینه ای که آن را از تحرک و پویایی بازداشته رها سازد و از درون نگری سنتی به جهان نگری تغییر جهت دهد.
  • مدیریت دولتی برای تحقق رسالت خود درعصر جدید باید ظرفیت ها و توانمندی های عملی و نظری اش را توسعه بخشد تا بتواند از عهدۀ ایفای نقش خطیر خود برآید و این امر مستلزم تجدید نظر در جهت گیری های دولت مداری ، محدود نگری ، اختیار گرایی ؛ دید ابزاری و نداشتن حساسیت تاریخی  و زمانی فعلی مدیریت دولتی است.
  • مدیریت دولتی جهان نگر باید بتواند ضمن حفظ حاکمیت ملی و قدرت پاسخگویی داخلی و مشروعیت خود به الزامات جهانی نیز پاسخگویی مؤثری داشته باشد.
  • مدیران دولتی باید بدانند ضمن آن که نیروهای حاصل از جهانی شدن بر آنها تاثیر می گذارد ، قدرت آن ها به مثابه حکومت ملی می تواند براین نیروها اثر بگذارد و تعاملات بعدی را متأثر سازد.

به این ترتیب مدیران دولتی می توانند در بازی جهانی شدن نقش اثر گذار داشته باشند و ضمن حفظ روابط تعاملی با سایر دولت ها خود را برای ایفای نقش در یکپارچگی دولت ها ( جهانی شدن ) آماده سازند.

10-         اندیشمندانی که آینده مدیریت دولتی را در جهانی شدن مثبت می دانند چه توصیه هایی برای توفیق مدیریت دولتی درعصر جهانی شدن ارائه کرده اند؟ چهار مورد را بیان نموده و توضیح دهید.( ص 221- 224 )

 

  • مدیریت دولتی  برای موفقیت جهانی شدن باید خود را به روز کند و از رفتارهایی که در گذشته به آنها خو گرفته رها شود.
  • دانشی شدن مدیریت دولتی شیوۀ دیگر ادارۀ امور در عصر جهانی  شدن است . داشتن قدرت تولید دانش ، نیروی برتری بخش کشورها ست که نهایتا" به برتری اقتصادی و سیاسی در عرصۀ جهانی منجر می شود.
  • مشارکتی بودن مدیریت دولتی و بهره گیری از مشارکت مردم در نظام مدیریت دولتی به ایجاد هویت جمعی و آرمان مشترک برای اقدام جهانی می انجامد که این وضعیت مدیریت دولتی را قادر به اقدامات موفقیت آمیز و بدون تعارض و تضاد در ارتباطات جهانی خواهد کرد.
  • هنر ادارۀ شبکه ها ، ویژگی دیگر مدیریت دولتی جهانی است .جهانی شدن به ظهور نظام های متشکل از شبکه ها منجر شده است و دولت ها و مدیریت آن ها باید بتوانند خود را در داخل این شبکه ها اداره کنند و هنر اداره کردن شبکه ها ی قدرت را واجد باشند.
  • مدیریت دولتی جهان نگر باید تنوع و گوناگونی را پذیرا باشد و از قوم گرایی و تک ارزشی شدن بپرهیزد و زبان وفرهنگهای دیگران را بیاموزد و خود را جزیی از یک کل بزرگ به نام جامعۀ جهانی بداند.
  • مدیریت دولتی  در جهانی شدن باید با همگنان خود در خارج از کشور پیوند و ارتباط داشته باشد و در دیدگاهها و ایده های آنان شریک شود و از طریق نظام های اطلاعاتی جهانی از الگوها و روش های بهینه جهانی آگاه شود.

 

  • مدیریت دولتی در سیر تکامل خود ، ابتدا دغدغه اهداف خاص در شاخه های مختلف وظیفه ای را داشت اما با تحولات بوجود آمده در زمینه های اجتماعی ، مسئولیت اجتماعی را به مجموعه  مسئولیت های خود افزود ونگاه سازمانی را به دیدی اجتماعی – سازمانی – جهانی تبدیل کرد.
  • جهانی شدن ، فرهنگ های مختلف را در تعامل نزدیک با هم قرار می دهد و ارتباطات در کلیۀ وجوه خود ، تعاملات فرهنگی را تسهیل می کند و فرهنگ جهانی شکل می گیرد البته مدیریت دولتی جهان نگر باید بتواند ضمن حفظ فرهنگ پایدار خودی ، سایر فرهنگ ها و ارزش ها را پاس بدارد و همزیستی با سایر فرهنگ ها را امکان پذیر کند.

   سوالات فصل سیز دهم: آینده مدیریت دولتی در عرصه جهانی شدن ؛ تعامل یا انفعال؟

 1-              مدیریت دولتی و جهانی شدن را توضیح دهید.( ص 230 -231 )

 جهانی شدن فرایندی از تحول است که مرزهای سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی را کمرنگ می کند، ارتباطات را گسترش می دهد و تعامل فرهنگ ها را افزون می سازد. مدیریت دولتی نیز در برابر جهانی شدن دستخوش تحولاتی خواسته و ناخوئاسته شده است . ظهور مسائل و مشکلات تازه در کرۀ زمین که حل آن فراتر از اقتدار و توانایی یک کشور به تنهایی است ، و پاسخگو نبودن راه حل های محلی و منطقه ای برای مشکلات جهانی ، مدیریت دولتی را در موضع جدیدی قرار داده است. دراین جایگاه مدیریت دولتی باید از پیله درون کشوری خارج شود و به جهانی فراتر از مرزهای ملی توجه کند. مدیریت دولتی اگر بخواهد به مثابۀ ابزاری کارآمد برای حکومت ها عمل کند و توسعه و رشد جامعه را تحقق بخشد ، باید در برخورد با جهانی شدن راهی متناسب را اختیار کند. راهی که در عین حفظ منافع ملی و کشوری ، هماهنگی و ارتباط با جهان را نیز در بر داشته باشد.

2-             رویکرد پذیرش انفعالی جهانی شدن را توضیح دهید ( ص233- 234 )

 دراین رویکرد دولت ها دریک موضع کاملا" انفعالی ، جهانی شدن و الزامات آن را می پذیرند وکمترین مقاومتی در برابر آن بروز نمی دهند. در چنین حالتی جهانی شدن قدرتی است که مرزهای ملی ، مهارکنندۀ آن نیست . این اقتداری جهانی  است که همۀ جهان را به زیر سلطه خود درمی آورد و کسی توان مواجه شدن با آن را ندارد چرا که یک  معیار قابل قبول همگانی و یک قاعدۀ عام  جهانی  وجود دارد که همگان باید از آن تبعیت کنند و آن قاعدۀ بازی جهانی شدن است . اگر دولت ها بخواهند بمانند باید خود را با این قاعده هماهنگ سازند.

انقلاب و دگرگونی های ناشی از جهانی شدن را نمی توان به کشورهای دیگر صادر کرد و یا با تقلید نمی توان در انتظار نتایج سازنده بود.حتی نوگرایی و تجدد طلبی  برای توسعه و بهبود در تمام کشورها پاسخ نخواهد دادو همین طور مدیریت دولتی جدید نیز با یک ساختار از پیش ساخته و غیر قابل انعطاف نخواهد توانست مدیریت دولتی کشورها را متحول سازد. به این ترتیب پذیرش بی چون وچرا و انفعالی در قبول تمام جنبه های جهانی شدن به پیامدهای نامطلوب فراوانی منجر می شود و دولت های میزبان را به ورطۀ شکست و اضمحلال می کشاند.بنابراین تقلید بدون تعمق و شتابزده ثمر بخش نخواهد بود.

3-       رویکرد انکار و نفی جهانی شدن را توضیح دهید ( ص235- 234 )

دراین رویکرد جهانی شدن را براساس نظریۀ توطئه تحلیل می کنند و آن را همانند مارکس تفسیر می کنند که معتقد بود سرانجام سوداگران اصول اندیشه های سرمایه داری را بر جهان مسلط می سازند.و جهانی شدن اقتصاد را به معنای گشوده شدن مرزها ، توسعۀ تجارت و سرعت بخشیدن به تحولات فناورانه در جهت بهره وری بیشتر اقتصادی می دانند. در این رویکرد نیز دولت مردان از اید ئو لوژی سیاسی برای نفی حرکت جهانی شدن بهره برداری می کنند و با ناموجه شمردن جهانی شدن ، رکود ، ناتوانی رقابتی و ضعف های مدیریتی نظام اداری را در هاله ای از ابهام نگاه می دارند واز ناهماهنگی های فرهنگی ناشی از جهانی شدن نیز به صورت یک حربه استفاده می کنند و جهانی شدن را منشاء اضمحلال فرهنگی می دانند. درحالی که اگر فرهنگی واقعا" قدرتمند است ، نباید از رویا روئی با دیگر فرهنگ ها بیم داشته باشد چون در این مواجهه هم اثر گذاری و هم اثر پذیری وجود خواهد داشت و ضرورتا" یکی غالب تام وتما م و دیگری مغلوب و منکوب نخواهد شد.

4-       رویکرد تعامل اثر بخش در جهانی شدن را توضیح دهید ( ص233- 234 )

دراین رویکرد باید جهانی شدن را با دیدی شبکه ای نگاه کنیم ؛ در دوره ای ممکن است تاثیر بپذیریم و در دوره ای دیگر تاثیر بگذاریم . در زمینه ای عامل تعیین شده در شبکه باشیم  ودر زمینه های دیگر، اعضای دیگر شبکه جهانی برای ما شیوه تعیین کنند. بنابراین تاثیر و تاثر ، کنش و واکنش ، فعال و منفعل شدن دائم ، از ویژگی های تعامل اثر بخش در شبکه های جهانی است و نادیده انگاشتن جهانی شدن یا پذیرش بی چون وچرای آن هر دو زیان بار ند و باید در یک تعامل مؤثر با جهانی شدن روبرو شد و از آن در حد امکان بهره گرفت و در یک قالب جهانی کوشید تا بیشتر اثر گذار بود.

5-  مدیریت دولتی در راه رویکرد تعامل اثر بخش با جهانی شدن باید واجد چه ویژگی هایی باشد؟ چهار مورد را توضیح دهید.( ص237- 238 )

 

  • مدیریت دولتی باید دانشی شود تا از این طریق بتواند توانمندی های خود را پیدا کند و به این ترتیب مدیرانی داشته باشیم که قادرند مسائل پیچیدۀ امروز را با قدرت دانش خود حل کنند.
  • تفکر سلسله مراتبی ضرورتا" باید جای خود را به تفکر شبکه ای بدهد و مدیریت دولتی باید نحوۀ ادارۀ این شبکه ها را بیاموزد و خود را عنصر فعالی در شبکه ها بداند.
  • دیوان سالاری فرمانبردار باید جای خود را به دیوان سالاری صاحب نظر و مستقل بدهد تا از این طریق بتواند مسائل جهانی را حل کند.
  • مدیریت دولتی باید پذیرای تنوع و تکثر باشد. این دیدگاه که همه باید حذف شوند و ما باید باقی بمانیم ، دیدگاه جهانی شدن نیست ، بلکه آسیب جهانی شدن است.
  • مدیریت دولتی باید بتواند مشارکتی عمل کند و مسئولیت جهانی را پذیرا باشد.
  • مدیریت دولتی باید مردم گرا و پاسخگوی مردم باشد و سازمان های دولتی را ایجاد کند که بتواند در جلب رضایت مردم توفیق داشته باشند.
  • مدیریت دولتی باید با نظام انتهاب شایستگان ، بهترین ها را جذب کند و با قوت و توانمندی علمی در عرسه جهانی قد علم کند.
  • مدیریت دولتی باید نگاه و نگرشی جهانی پیدا کند و قوت  و ضعف های خود را در میدانی وسیع و جهانی ارزیابی کند. ارزیابی های درونی ، سنجش هایی گمراه کننده خواهند بود که با ایجاد توهم قدرت به تصمیم های نامطلوب  منجر می شوند.